گاهـــــی اوقاتـــ
گاهـــــی اوقاتــــ
گاهی اوقاتــــ
دلم میخواد از همه چی بِبُرم و برم !
فقط برم نه برای رسیدن به جایی ...
فقط برای رفتن و نموندن ...
گاهی اوقاتــــ
دلم یه جای دنج میخواد و یک غریبه !
فقط به خاطر اینکه منو نشناسه تا دل بسوزونه ...
گاهی اوقاتــــ
دلم یه آلزایمر خفیف میخواد !
فقط به خاطر اینکه چیزایی کوچیک از یادم بره ...
آخه میدونی همین چیزای کوچیکه که روح بزرگ آدمی رو خنج می کشه .
گاهی اوقاتــــ
دلم یه کم احساس میخواد !
احساسی که نه عشق باشه نه حسرت ...
فقط یه کم حس آرامش باشه ...
گاهی اوقاتــــ
دلم یه آغوش گرم و امن میخواد !
نه مرد باشه و نه زن ...
خدا باشه و من که خودم رو گم کنم تو آغوشش و از روزگار گله کنم !
گاهی اوقاتــــ
دلم خیلی چیزها میخواد که نشده و نمیشه !
فقط میدونم که یکی هست که همه اینارو رهبری کنه ...
همین واسم کافیه ...
که یکی هست که هوامو داره که زمین نخورم !
+خدایا !
طاقت منو با طاق آسمونت اشتباه گرفتی !؟!
این پیمانه مدتهاست که لبریز شده . . .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 15:31 توسط S001
|
اینم زندگی نامه ی من..